+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط Malihe
|
خـــدایا از تو متشــــــکرم خـــدایا به خاطــر ((زندگــــی)) از تو متشــــکرم... زندگـــی ای با این مـعـنا که می تـوانم خـودم بـاشـم زندگــی با داشـتن شـجاعتـی که می تواند جایگزین ترس شــود. آنقــدر احســاس خوبـی می بخشـد که جوان و سـرزنده باشـم سـرم را بالا نگه می دارم و ذهنم را پاک می کنم تا بتوانم زیبایــی های واقعی دنیا را که تو به من بخشــیدی ببینم و لذت ببرم. هرگز به من اجازه مده تا زندگـــی ام را بیهوده فرض کنم.
خـــدایا به خاطر((عشق)) از تو متشـــکرم... به خاطر کمک به من برای افشـاندن بذر عشق در جایی که قبلا فقط تنفر رشـد می کرد.به خاطر کمک به من در درک و فهم دیگران با نشـان دادن اینکه مهم نیســت چه می کنند ولی من هنوز می توانم آنها را دوسـت داشته باشـم این جالب است که بدانم عشق واقعا چیســت و داشتن این امید که به من اطمینان می دهد به هیچ وجه دیگر تنها نیســتم.
خـــدایا به خاطر ((شـادی)) از تو متشــــکرم... شادی ای که درونم را پر می کند زمانی که می دانم زندگی ام در دست کسی است که بیشتر از هر شخص دیگری مرا درک می کند و به من اهمیت می دهد به طوری که هیچ کس دیگری نمی داند. شادی ای که با حس زیبایی از ((آرامـش درونـی)) همراه است.
و خــدای عزیز: بیش از همه به خاطر داشتن بهترین دوستـی که هر جوان می تواند داشـته باشد از تو سپاســگذارم.