No4

 

چه احمق بودم زمانی که فکر می کردم

قلبم را در دست گرفته

همه چیز تحت کنترل "من" است

و چه ضربه ی محکمی بود

سیلی احساسم به "من" !

عجب درسی می دهد این زندگی به "من" مغرور

که  فراموش نکن تو هیچ نیستی

و هیچ در کنترل تو

حتی قلبت به فرمان تو نیست در قصه ی "منیت" !

 

 

 

پ.ن: خدایا منو ببخش که فراموش کردم همه لطف تو بود و نه! کار من

و بدون کمک تو هیچ ممکن نیست

No3

 

 

صحنه ی زندگی من پر از نقش های اجرا نشده است!

پر از نقش های به اشتباه بازی شده!

شاید

لازم است

دوباره و دوباره خوانده شود این فیلم نامه . . . 

 

No2

 

چرا بعضی ها فکر می کنند مبرا از خطا و اشتباهن؟!

چرا بعضی ها برای فرار از اشتباهشون به دیگران احساس گناه می دن؟!

چرا بعضی ها مسئولیت اشتباهاتشونو قبول نمی کنن؟!

چرا بعضی ها فکر می کنن با تحقیر دیگران می تونن آروم بشن؟!

چرا بعضی ها به تاثیر حرفاشون روی دیگران فکر نمی کنن؟!

چرا بعضی ها فاصله ی حرفشون تا عملشون از زمین تا آسمونه؟!

چرا بعضی ها احساس برتری دارن نسبت به بقیه؟!

چرا بعضی ها فکر می کنن همه زیر دستشونن؟!

چرا بعضی ها خودخواهن؟!

و هزار تا چرای دیگه...

من باید این چراها رو بردارم و بپذیرم که این افراد وجود دارن

این منم که باید اینقدر قوی بشم تا این بعضی ها نتونن روی من تاثیر بذارن

و اگه انتخاب کردم که باشم نباید اجازه بدم حالم با حرفهای اونا تغییر کنه

 

 

خدایا کمکم کن...

 

 

 

No1

 

بله خدایا!

بله و همیشه بله

نوروز

 

ای آن که قلب کوچک ما بین دو انگشت قشنگ تو رقصان است ٬

ای آن که روزان و شبان ما در دست توست٬

ای آن که حال ما به تو وابسته است حال بدمان را به حال خوب تبدیل کن.

نوروز است خدا٬ قلبمان٬ جامعه مان را نو کردیم٬

نگاه کن اینک تو ای خدا جان مارا تازه کن.

بر سر هفت سین خوب خدا نشسته ایم٬

سین عشق٬ سین بخشش٬ سین لطافت٬ سین شادمانی٬ سین آگاهی٬ سین نوازش٬

سین سرسبزی و رهایش و رویش٬

ممنونیم از تو خدا٬

که سال دیگر به ما فرصت دادی تا تماشا کنیم زندگی را٬

 عشق بورزیم٬ دوست بداریم٬ ببخشیم و زندگی کنیم.

دنیای خوب تو خدا پر از موسیقی بود٬ پر از لطافت٬ پر از زیبایی و پر از حقیقت٬

از یاد نمی بریم خدا این همه لطف تو را٬ کریمی تو را٬ خوبی تورا٬ مهربانی تو را٬

دل مارا همچنان بین دو انگشت قشنگ رحمتت نگاه دار

ای خدا٬ با دل ما بازی کن

روزان و شبان ما خدا در دستان توست

حال ما خدا٬ در دست توست بین همان دو انگشت قشنگ رحمتت٬

بازی کن خدا با دل های ما.

 

زندگی ساحت خداست٬

ما همه اینجا و اکنون در ساحت خدا هستیم پس آرام و بی شتاب باشیم در ساحت خدا.

ببینیم شکوفه های نیایش را٬ بو کنیم گل های آگاهی را

و بمانیم در انتظار میوه های سرشار و شیرین عشق و بیداری.

 

"استاد خوبم خانم خبیر"

آیا من به بخش های مختلف وجودم توجه می کنم؟

 

وجود من شامل سه بخش : فیزیکی ٬ روحی و معنوی است که ...

ادامه نوشته

حق شناسی

من مطمئن بودم باید فردی در این دنیا وجود داشته باشد که هر حالت مرا درک کند،

همیشه برای من وقت داشته باشد و لبخندی بر چهره من بیاورد.

وقتی که این شخصیت ظاهر می شد بالاخره آن عشقی را  که شایسته اش بودم داشتم.

سپس هیچ انتخابی نداشتم جز اینکه منتظر باشم ، من ضعیف بودم.

چه زندگی غم انگیز و تنهایی داشتم.

ادامه نوشته

فقط برای امروز 7

فقط برای امروز در زمان بروز مشکلات و مسائل زندگی دو کار باید انجام دهم:

1) تشخیص دهم چه کاری مربوط به من است، سهم من در این مشکل کجاست آن را پیدا کرده

و نقش خودم را درست انجام دهم.

2) رها کنم و به خداوند بسپارم.

البته نکته ی مهمی که در اینجا وجود دارد این است که من چه موقع باید مشکلاتم را رها کنم؟

آیا هر زمان مشکلی بوجود آمد باید رها کرده و هیچ تلاشی نکنم؟!

البته که اینطور نیست

ابتدا باید کاری را که می توانم و من مسئول آن هستم را انجام داده

و بعد وقتی که نقشم را به درستی انجام دادم

آن را رها کنم و به خدا بسپارم و نتیجه هرچه که بود بپذیرم.

من باید زمان رها کردن را یاد بگیرم.


"رها کرده و به خداوند بسپار... به ما می آموزد که از مشکلاتی که باعث زحمت و سردرگمی ما میشوند

خلاص شویم، چون ما قادر نیستیم که به تنهایی آنها را حل کنیم."

خنده

من گمان می کردم که باید به خوشی و تفریح به عنوان یک سرگرمی خاص فکر کنم.

امروز وقتی که می خندم ایمان دارم خداوند آرامش را در من تقویت می کند.

تفریحی که نیاز به شرایط ویژه و امکانات خاصی ندارد.

ادامه نوشته

اگر چه هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد

و یک نقطه جدید شروع را ایجاد نماید ،

اما هرکسی می تواند از اکنون شروع کرده

و یک نقطه جدید پایان را ایجاد کند.

گذشته

لطفا مرا با گذشته پیوند نزنید.

گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری ندارد.

چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم ،

همه گذشته را به گنجینه هزاره ها بسپاریم

و به انسان آغازی جدید ببخشیم _ آغازی غیر تحمیلی _ و دوباره او را آدم و حوا کنیم

تا بتواند از صفر شروع کند _ انسانی نو ، تمدنی نو ، فرهنگی نو.

"اشو" از کتاب الماس های اشو

نقش من؟

در بازی زندگی تنها دو نقش وجود دارد:

نقش قربانی یا مبارز شجاع.

اگر می خواهی بازی کنی،

خودت باید تصمیم بگیری که مثل یک برنده بازی کنی یا یک بازنده .

اگر تصمیم نگیری که کدام نقش را در زندگی بازی کنی،

زندگی همیشه با تو بازی می کند.

به امروز نگاه کن

زیرا لحظه اکنون ، زندگی توست.

تمام هستی تو از زندگی ،

از امروز است.

سپردن

چیزهای زیادی در دستانم نگه داشته ام ،

و همه آنها را از دست داده ام ،

اما آنچه را در دستان خداوند گذاشته ام ،

هنوز مالک آنها هستم.

امروز ، روز تولدم

خودم را به دستان خداوند می سپارم . . .

امروز زندگی را آغاز کن

امروز زندگی را آغاز کن
ادامه نوشته

فقط برای امروز 6

فقط برای امروز می توانم رفتار جدیدی داشته باشم.

من می توانم فقط نظراتی را فرا گیرم

که شاید در  طول زندگی به من عطا شده تا چیزهایی در مورد خودم یاد بگیرم.

فقط برای امروز ممکن است کمی برای تغییر دادن بعضی الگوهای رفتاری

که مرتبا باعث بروز مشکلاتی برایم می شوند،

تلاش کنم،

فقط برای اینکه ببینم چه اتفاقی می افتد.

فقط برای امروز راههای لذت بردن از زندگی را جستجو خواهم کرد.

فقط برای امروز وقت کمی پیدا خواهم کرد تا آسوده باشم و بفهمم که زندگی چیست؟

چه می تواند باشد؟

زمانی را برای فکر کردن در مورد خدا اختصاص می دهم

و دید بهتری نسبت به خودم بدست می آورم.

فقط برای امروز 5

فقط برای امروز

می توانم تصمیماتم را بر اساس آنچه که فکر می کنم

برای امروز و زمان حال مناسب است ، اتخاذ کنم

نه بر اساس ترس از آنچه که ممکن است در آینده از دست بدهم.

آینده

امروز آینده را در دستان خداوند خواهم گذاشت.

مطمئن هستم که واگذار کردن آن می تواند نتایج خوبی برایم داشته باشد.

اعتماد

امروز انتخاب می کنم که به خداوند اعتماد کنم

و می دانم که همه چیز رو به راه است.

فقط برای امروز 4

فقط برای امروز یک برنامه خواهم داشت ،

ممکن است دقیقا آن را دنبال نکنم ،

اما آنرا خواهم داشت.

فقط برای امروز 3

فقط برای امروز ، قدر خود را خواهم دانست.

به دنبال تایید خود به وسیله دیگران نخواهم بود ،

خودم آن را پیدا می کنم ،

به خود اجازه خواهم داد تا بدانم

آنچه انجام می دهم

بهترین کاری است که می توانم.

رها کردن

ما تنها بعد از اینکه بهترین ها را انجام دادیم بدون اینکه مسائل را با استدلال عقلی تعبیر و تفسیر کنیم ،

می توانیم آرامش پیدا کرده و " رها کنیم و به خدا بسپاریم "

مشکل دیگران

درک اینکه "مشکل دیگران مربوط به آنهاست" خرد و دانشی نیاز دارد ،

برای فهمیدن تفاوت آنچه که من می توانم تغییر دهم و آنچه که باید بپذیرم.

مشکل دیگران تنها زمانی مشکل من است

که من تفاوت بین مشکل دیگران و مشکل خودم را نمی دانم

و یا نمی خواهم که بدانم.

اکنون

دیروز گذشته است ، فردا معمایی است و هنوز نیامده است ، امروز هدیه ای است از طرف خداوند به تو.

به این علت است که "اکنون" نامیده می شود.

خداوندا

خداوندا

تمام افکارم را هدایت کن

تا رفتارهایم خود به خود به سوی راه درست هدایت شوند.

خدایا

خدایا!

وقتی مرا بخوانی

به تو خواهم رسید.

در نام مطهرت سرور وصال نهفته است.

در عشق تو مرگ پایان می پذیرد.

آن که با کلامت زندگی کند

هجوم تردیدها را فرو می گذارد

و شب و روز کمر به خدمتت می بندد.

فقط برای امروز 2

فقط برای امروز٬ سعی می کنم زندگی کنم

و مشکلات تمامی طول عمر را به یک باره بر دوش نکشم.

من می توانم یک مشکل را برای دوازده ساعت تحمل کنم٬

اما اگر بخواهم فکر کنم که باید مادام العمر

با آن بسازم٬ برایم وحشتناک و غیر قابل تحمل خواهد بود.

فقط برای امروز 1

یکی از اساسی ترین اصول زندگی من فقط برای امروز زیستن است و طبیعت در این زمینه

مرا با نمونه های شگفت انگیز مطلع می سازد. درختان با نگرانی از سوختن جنگل در کناری

نمی نشینند. آب درون آبگیر از طغیانهای چندین مایل پایین تر متلاطم نمی شود و من هرگز

پروانه ای را ندیدم که در امور همنوع خود دخالت کند. تمام آفرینش به دنبال زیستن هستند.

 اگر من چشمهایم را باز نگه دارم می توانم بیاموزم چطور اینگونه عمل کنم.

 

یک نکته مهم می تواند در نتیجه پیشامدهای دردناک آموخته شود. اما آنها تنها آموزگاران من

نیستند. من در جهانی سرشار از شگفتی ها زندگی می کنم. امروز به حکمت زیبای آنها

 توجه می کنم.

من راز دریا را با تفکر در یک قطره شبنم درک کردم.

پذیرش

امروز می پذیرم که در زندگی هر شخصی مغایرت هایی وجود دارد.وظیفه من اثبات چنین

 رویدادهایی نیست. من می توانم به جای در هم فشردن دستان و دیگران را با انگشت هدف قرار

 دادن این امکان را در نظر داشته باشم که تمامی امور دقیقا همان طور که باید باشد رخ می دهد.

 گاه مقصر دانستن دیگران تنها بهانه ای برای تداوم شلوغی است به گونه ای که من مجبور نباشم

 ناراحتی و ضعف خویش را احساس کنم.

ذهن با آنچه به خوراکش می دهی تغذیه می شود. 

خدمت

دلداری بخش تا دلداریت دهند

دوست داشته باش تا تو را دوست بدارند

به همان مقدار که بخشش کنی دریافت خواهی کرد

به جای اینکه از خود بپرسیم: زندگی به ما چه می دهد؟  

با این پرسش که : ما به زندگی چه بخشیده ایم؟ شاید منافع بیشتری دریافت کنیم. 

 

امروز قصد دارم وسیله ای برای صلح خداوندی باشم. من می دانم که این عاشقانه ترین و

عظیم ترین مسئولیتی است که در حد توانم برای خود ایجاد می کنم.

وقتی که انسانها خدمت می کنند زندگی بی معنا نخواهد بود.